بچه های بهداشت عمومی لرستان89

بهداشت عمومی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 14:15  توسط مصطفی کاظمی  | 

 

آدمی اگر بخواهد فقط خوشبخت باشد ، به زودی موفق می گردد...

ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است ...

زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه که هستند تصور می کند ....!

مونتسکیو

ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺍﺭﻥ ﺟﺰ ﻟﯿﺎﻗﺖ

ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﺟﺰ ﻟﯿﺎﻗﺖ . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 12:8  توسط مصطفی کاظمی  | 

 

 

 یا مُجِیبَ مَنْ لا مُجِیبَ لَهُ یَا شَفِیقَ مَنْ لا شَفِیقَ لَه . . . .

ای پاسخ دِه آن کَس که پاسخ دِه ندارد ، ای یار دلسوز آن کَس که دلسوزی ندارد

 

قرآن نوشت

حساب مردم به آنان نزدیک شده، در حالى که در غفلت و روى گردانند!

سوره انبیاء

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 12:5  توسط مصطفی کاظمی  | 

یادمان باشد

یادمان باشد با شکستن پای دیگران

 ما

بهتر راه نخواهیم کرد

 بـا شکسـتن پـای دیـگران ، مـا بهتـر راه نخـواهیم رفــت ... !

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 12:2  توسط مصطفی کاظمی  | 

چنتا عکس باحال

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 11:57  توسط مصطفی کاظمی  | 

پیش از اینها فکر می‌کردم خدا

 پیش از اینها فکر می‌کردم خدا

خانه ای دارد کنار ابرها


مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس خشتی از طلا


پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

 

ماه برق کوچکی از تاج او

هر ستاره، پولکی از تاج او

 


اطلس پیراهن او، آسمان

نقش روی دامن او، کهکشان

 


رعد وبرق شب، طنین خنده اش

سیل و طوفان، نعره توفنده اش

 

دکمه ی پیراهن او، آفتاب

برق تیغ خنجر او ماهتاب

 


هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست

 


پیش از اینها خاطرم دلگیر بود

از خدا در ذهنم این تصویر بود

 

آن خدا بی رحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان، دور از زمین

 


بود، اما در میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

 


در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

 


هر چه می‌پرسیدم، از خود، از خدا

از زمین، از آسمان، از ابرها

 

زود می‌گفتند: این کار خداست

پرس وجو از کار او کاری خطاست

 


هرچه می‌پرسی، جوابش آتش است

آب اگر خوردی، عذابش آتش است

 


تا ببندی چشم، کورت می‌کند

تا شدی نزدیک، دورت می‌کند

 


کج گشودی دست، سنگت می‌کند

کج نهادی پای، لنگت می‌کند

 


با همین قصه، دلم مشغول بود

خوابهایم، خواب دیو و غول بود

 

خواب می‌دیدم که غرق آتشم

در دهان اژدهای سرکشم

 


در دهان اژدهای خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین

 


محو می‌شد نعره هایم، بی صدا

در طنین خنده ی خشم خدا ...

 


نیت من، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

 


هر چه می‌کردم، همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود

 


مثل تمرین حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

 


تلخ، مثل خنده ای بی حوصله

سخت، مثل حل صدها مسئله

 


مثل تکلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

 


تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد یک سفر
 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 11:48  توسط مصطفی کاظمی  | 

کمی خودتان را بردارید و بتکانید

کمی خودتان را بردارید و بتکانید.

از تمام این فکرهای بی رنگ...

از حرف‌های تو خالی..!

 

روزگار رقصنده، دست خودمان است جانم...

بخواهی برایت تانگو می رقصد..!!

نخواهی تو را رقصنده ی تمام سازهای خودش میکند.

 

دست رویا را بگیر،

برای یکبار هم که شده، دور شو از شهر ناامیدی...!

باور کن تو با همین چهار حرف..

ا م ی د... معجزه خواهی کرد.

 

می روند..؟

فدای سرت..!

میمانند..؟

خوش به حال لحظه هایشان که با تو ثبت میشود.

 

طوفان شده..؟

قشنگترین رقص را برای همین روز بگذار...

 

آنقدر زیبا حرکت کن که هر که تو را دید بگوید..

چه طوفان زیبایی...!! 

 

زیبا باش ،

باور کن ،

اگر بخواهی

می شود...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 11:37  توسط مصطفی کاظمی  | 

دخترک

دخترک از میان جمعیتی که ساکت و بعضیا بی تفاوت شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود...
عروسک وقمقه اش را محکم زیر بغل میگیرد....
شمر با هیبتی خشن، همانطور که دور امام حسین (ع) می چرخد و نعره می زند، از گوشه چشم دخترک را می پاید...
او با قدم های کوچکش از پله های تعزیه بالا می رود.
از مقابل شمر میگذرد.
مقابل امام حسین(ع) می ایستد و به لب های سفید شده اش زل میزند...
قمقمه اش را مقابل او می گیرد.
شمشیر از دست شمر می افتد... و رجز خوانی اش قطع میشود.
دخترک میگوید: " بخور، برای تو آوردم" و برمی گردد.
رو به روی شمر که حالا دیگر بر زمین زانو زده می ایستد.
مردمک دخترک زیر لایه ی براق اشک می لرزد.
توی چشم های شمر نگاه می کند و با بغض می گوید : " بابا ، دیگه دوستت ندارم."

صدای هق هق مردم فضا را پر می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 12:24  توسط مصطفی کاظمی  | 

مهربانی های صادقانه کودکی

قرار بود پارچه ی کت و شلوار اهدایی به مدرسه،

 

میان شاگردان قرعه کشی شود.

 

معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.

 

وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.

 

چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.

 

وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛

 

روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...

 

"مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را از یاد نبریم"

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 12:21  توسط مصطفی کاظمی  | 

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺮﻧﺰﻩ ﮐﺮﺩﻩ

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺮﻧﺰﻩ ﮐﺮﺩﻩ

 

رژ گونه برنز زده

٬

ﺭﮊ لب ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺯﺩﻩ ،

 

ﻣﻮﻫﺎﺷﻢ ﺭﻧﮓﺳﺒﺰ ﮐﺮﺩﻩ؛

 

ﺷﺒﯿﻪ ﺩﻓﺎﻉ ﺁﺧﺮ ﻧﯿﺠﺮﯾﻪ ﺳﺎﻝ ۹۸ ﺷﺪﻩ !

 

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ :

 

ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﯽ / ﺑﺎﯾﺪﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﻻ ﺑﺎﺷﯽ !

 

ﺁﺧﻪ ﺯﺍﻣﺒﯽ !!!

 

هر کی تورو ببینه تا ده روز غذا نمیخوره اصن:)))

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 12:19  توسط مصطفی کاظمی  | 

ﺗﻮ ﭘﺎﺳﺎﮊﻫﺎ ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ
ﺑﻌﻀﯽ ﻣﺮﺩﺍ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻧﻮﻣﺸﻮﻧﻮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ
ﭼﻮﻥ ﺍﮔﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﻭﻝ ﮐﻨﻦ ﻣﯿﺮﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﯿﮑﻨﻦ .
ﺭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﺑﻨﻈﺮ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯾﻪ...!!!

 

 

دیدید تو فیلما وقتی بچه تو خواب جیغ میزنه پدرمادرش بغلش میکنن؟

من یه شب جیغ زدم بابام  طوری نگام کرد چندساله نتونستم جیغ بزنم

فک کنم جیغدونم سوخته!!!

 
 
یکی از فانتزی هام اینه که مزه قهوا ترک و فرانسه رو از هم تشخیص بدم...

لامصب خیلی کلاس داره

ولی الان فقط میتونم مزه چایی و دوغ رو از هم تشخیص بدم 

 


تازه با چشم باز 

 
 

 

دخترا زمانی که دوستاشون صداشون میکنن :

فیفی ، فافا، سیسی، پارمیدا، شاپرک، نانا، ...

.

.

.

.

.

.

.


حالا سره کلاس موقع حضور غیاب استاد ................. :

طلعت ، ام البنین، مارچوبه، گرمابه، عظیمه، سکینه ....

نخند دختره دیگه دوس داره اسمش شیک باشه :||||

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 12:18  توسط مصطفی کاظمی  | 

دنگ..،دنگ..

دنگ..،دنگ..

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ.

زهر این فکر که این دم گذر است

می شود نقش به دیوار رگ هستی من...

لحظه ها می گذرد

آنچه بگذشت ، نمی آید باز

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز... سهراب سپهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 11:58  توسط مصطفی کاظمی  | 

ای تو روحتون.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 11:52  توسط مصطفی کاظمی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 11:44  توسط مصطفی کاظمی  | 

امام حسین (ع)فرمود:

 

امام حسین (ع)فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانید که همانا انسان
به جهت یکى از چهارعلّت سوگند یاد مى کند: در خود احساس سستى و کمبود دارد،
به طورى که مردم به اوبى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم
که او را تصدیق و تأیید کنند، سوگند مى خورد. و یا آن که گفتارش
معیوب و به دور از حقیقت است، و مى خواهد با سوگند،
سخن خود را تقویت و جبران کند.و یا در بین مردم متّهم است
ـ به دروغ و بى اعتمادى ـ پس مى خواهد با سوگند و قسم
خوردنجبران ضعف نماید.و یا آن که سخنان و گفتارش متزلزل است
ـ هر زمان به نوعى سخن مى گوید ـ و زبانش به سوگند عادت کرده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 11:43  توسط مصطفی کاظمی  | 

رفتم یه لواشک بزرگ خریدم

رفتم یه لواشک بزرگ خریدم
یه ذره هم نمک پاشیدم روش

ولی نخوردمش ! آویزونش کردم گوشه اتاقم که هروقت

تشنم شد حس و حالش نبود برم آب بخورم

هی اب دهنمو قورت بدم تشنگیم رفع شه

ینی در این حد من فکرم کار میکنه ها

خدا حفظم کنه ^__^

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 11:41  توسط مصطفی کاظمی  | 

بَ رَ بَ بَ

 

بَ رَ بَ بَ
چیست؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به معنای برو باباست که ایرانیها در پاره ای مواقع با دهن کجی،
برای تضعیف روحیه طرف مقابل بکار میبرند!!

الان دارید امتحان میکنید؟؟
تبریک میگم شما یک ایرانیه اصیل هستید...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 11:39  توسط مصطفی کاظمی  | 

کنترل خشم


روزی مردی در برابر امام سجّاد علیه السلام ایستاد و حرف تندی به او گفت؛ اما حضرت جوابش را نداد تا آن مرد رفت. امام علیه السلام به افرادی که آنجا نشسته بودند فرمود: «دوست دارم که همراه من بیابید و جواب من را بشنوید.» امام و همراهانش به راه افتادند و امام این آیه را می خواند: «کسانی که خشم خودشان را فرو ببرند واز مردم گذشت کنند، خدا آنان را دوست دارد.» وقتی به خانه او رسیدند، امام فرمود به او بگویید که علی بن الحسین علیه السلام آمده. آن مرد منتظر دعوا بود. فکر می کرد امام برای تلافی آمده؛ ولی وقتی در برابر امام قرار گرفت، امام فرمود: «ای مرد! آنچه که چندی پیش به من گفتی اگر در من هست، خدا مرا بیامرزد؛ ولی اگر چیزی که گفتی در من نیست، خدا تو را بیامرزد.» وقتی آن مرد این حرکت امام را دید از حرف هایی که به آن امام عزیز گفته بود شرمنده شد و گفت: «چیزی که در تو نبود به تو گفتم و من به آن حرف ها سزاوارترم.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 11:34  توسط مصطفی کاظمی  | 

دنیا پرستی

 

چیزی که همه ما به شکلی گرفتار آنیم

 دنیا پرستی

 تیغی که در کربلا حسین ویاران با وفایش را به خاک وخون نشاند. وشک ندارم که امروز هم اگر .مهدی فاطمه(عج) از پس پرده غیب بیرون آمده بود ، سرنوشتی بهتراز جدّ غریب ومظلومش در کربلانداشت.

 ماشیعه ایم ،شیعه علی ابن ای طالب (ع) هزارو چهارصد واندی سال است که دعای فرج می خوانیم ، العجل العجل می گوئیم ،چرا خدا فرج منجی عالم را محقق نمی کند ؟ چرا به روضه ها و عزاداریهای ما در محرم وصفرها برای ظهور توجهی نمی کند ؟ چرا دعاهای ندبه ما برای ظهور بی اثر است ؟ چرا کارهای نیک و اعمال خیر ما در حق مخلوق خدا گره فرج را باز نمی کند ؟ چرا برگزاری جلسات انس با قرآن ما درد غیبت را برای مظلومین چاره نمی کند؟ وهزان چرای دیگر که مهدی فاطمه(عج) با اشک جواب می دهد ،میدانید چرا خدا اجازه ظهور به من نمی دهد ؟ چون بین آنانی که سنگ مرا به سینه می زنند و خود را سینه چاک ظهورم می خوانند ، حقیقتی نمی بینم ، از بعد از غیبت من شیعه های تنوری یا وجود ندارد ویا تعدادشان به اندازه ای نیست که مانع ظهور را بشکند ومن از پس پرده غیبت بدر آیم . براستی از خود پرسیده ایم چرا فقط در ایام محرم وصفرمظلومیت وغریبی حسین فاطمه (س) معنا پیدا می کند که بواسطه آن، آنچنان از خود بیخود می شویم که بی اختیار خوب می شویم ،مهربان می شویم ، مجالس مفصل عزاداری برپا میکنیم ، سفره های نذری رنگارنگ پهن می کنیم وهزاران کار خیر دیگری که پرداختن به آن از حوصله خارج است. نکته مجهول این بحث که موجب رنجش امام مهدی شده است این است که از دشمنان برند شکایت به دوستان ، چون دوست دشمن است شکایت کجابریم. مقصود نسل شیعه پر ادعاست ، مقصود مردمی هستند که نام شیعه علی را یدک می کشند وحیف از این منسب که به آنان داده می شود دو ماه دواهای التیام آور به قلب مجروح وداغدارزهرای مرضیه (س) زینب کبری(س) وبل اخص مهدی مظلوم(عج) که زمام دار امور است میزنیم ، وده ماه دیگر سال روی همان زخمی که دوماه تیمارش کرده ایم نمک می پاشیم ودربعضی از مواقع بدون شرم از خدا به همان زخمها نشتر هم می زنیم تا خون فوران کند . دوماه درمان وتیمار میکنیم ،ده ماه شمشیر از رو می بندیم وبه آشکار به مهدی فاطمه تیغ می کشیم. شاید در ظاهرتند روی کرده ام اما اگر به نوع عمل کرد بعضی از شیعه هاعمیق شویم خواهیم گفت که مستحق این نسبتیم. حرام وحلال دین از کجا امده است؟ قرآن چیست وچرا به پیامبر خاتم نازل شد؟ احادیث از چه کسانی نقل می شود؟ حرام موجب رضایت خدا ورسول خدا وعترت پاک ایشان است یا حرام؟ سئوال های خیلی پیش پا افتاده وروشنی است ، چرا بعضی از شیعه ها سر بزیربرف حماقت برده اند ونمی خواهند که بفهمند.حسین عاشق با معرفت می خواهد. حسین نوکری می خواهد که تمام وقت نوکرش باشد نه فقط هر وقت دلش بخواهد .دستگاه حسین فاطمه (س) دل بخواهی نیست. قانون دارد .خیلیهای ما خیال میکنیم چون حسین (ع) از طرف خدای سبحان اختیار تام دارد که در صحرای محشر عزاداران ، خادمین وذاکرین خودرا شفاعت کند می توانیم هر جور که دلمان بخواهد زندگی کنیم ودلخوش به محرم وصفر که شفاعت می شویم روزگار را بگذرانیم ! خیر عزیز دلم ، حسین (ع) خلاف قانون خدا رفتار نمی کند. حسین (ع) اول رضای خالق را می بیند بعدرضای مخلوق را. بسا شیعه های دو آتشه ای سراغ دارم، آنچنان غرق دردین داری متحجرانه اند که هیچ بنده ی خدائی را جذب نمی کنندو قوه دافعه آنان بمراتب بیشتر از جاذبه ی آنان است. ودر مقابل آن هم شیعه هائی سراغ دارم بقول معرف اُپن اما فوق العاده جذاب . هر دوطیف مردودند.دینداری وعاشقی امام حسین(ع) اهل بیت نه به پیشانی پنه بسته وذکر تسبیح است ونه به خوش آخلاقی وخوش برخوردی سوای رعایت مسائل شرعی است .البته نا گفته نماند که در حدیث یک از معصومین آمده است که کافر خوش روی نزد خدا عزیز تر است مؤمن ترش روی است.اما به هر حال ملاک شفاعت وملاک رستگاری و عاقبت بخیری رعایت قوانین ودستورات خداست که در قرآن کریم و از زبان پیامبر(ص) و ائمه معصومین علیها سلام بیان شده است. امر به معروف ونهی از منکر که در این برهه که از نان خوردن هم لازمتر است در بین شیعه ها بطورکل فراموش شده است.شخصی خدمت پیامبر اکرم(ص) رسد عرض کرد یا رسول الله میخواهم به کوه بروم تا زنده ام بدور از هیاهوی دنیافقط به عبادت حق تعالی مشغول شوم ،رسولخدا فرمود که گناه به چشمت نبینی عرضه داشت آری یا رسول الله ، پیامبر فرمود هنر مومن این است که بین مردم باشد وامر به معروف ونهی از منکر کند، دین بدون امر به معروف ونهی ازمنکر یک درهم نمی ارزد. اگر شیعیان مدعی این وظیفه مهم را سرلوحه امور دینی خود می گذاشتند وضع ما شیعیان در ایران اسلامی ودر زیر سایه مقدس نظام مقدس جمهوری اسلامی این نبود که میبینیم . بی بندو باری در خیابانها ومعابر عمومی به اوج رسیده است ، اعتیاد ، سرقت، ربا خواری و نزول به حد اعلی رسیده است این فقط به خاطر عدم عمل به حکم الهی بین شیعیان است وبس. بار الها معرفت شناخت حسین فاطمه (س) به ما ارزانی دارودست مارا در دنیا وآخرت از دامن اهل بیت علیها سلام کوتاه مفرما..به برکت صلوات برمحمدوآل محمد .آمین یارب العالمین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 11:28  توسط مصطفی کاظمی  | 

پست برگزیده

میدونم نیتت خیره و قصد داری تو شرایط نامناسب دنیای امروز حتی برای چند لحظه، آرامش رو به دوستانت هدیه کنی اما چطور میتونم بخندم! به چی بخندم؟!

به لبخند تلخ کودکان آواره در کشورهای همسایم،

به بوسه خنجر بر گلوی مردان و زنان بی گناه یا به دخترکان معصوم اسلحه بدست مدافع خانمانشان...
من نمینوانم به دردها بخندم اما تو اگر میتوانی بخند...
خسته شدم همچون پروانه ای که با اندک قطره بارانی بال پروازش سنگین میشود به مادیات پوچ دور و برم چسبیده ام.

میخواهم بپرم به سوی ملکوت آنجا که خدا میخندد.
و در این روزهای تلخ چه خوب است نبودن و ندیدن و نشنیدن ...
مهدیا! دل تنگِ تنگ است بیا ... به خدا وقت تنگ است بیا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 11:20  توسط مصطفی کاظمی  | 

از پسره پرسیدم چرا موهات سیخ سیخیه؟

از پسره پرسیدم چرا موهات سیخ سیخیه؟

گفت یکیشون سفید شده بقیه به احترامش وایسادن

به خدا تو زندگیم اینقد قانع نشده بودم 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 11:16  توسط مصطفی کاظمی  | 

یه پسره تو وبلاگش نوشته بود:

 

یه پسره تو وبلاگش نوشته بود:

 

جای خالی تورو انقد با چشام آب میدم...

 

تا باز کنارم سبز بشی!!!...

 

فک کنم مخاطبش یونجه بوده..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 10:59  توسط مصطفی کاظمی  | 

یادگار کودکی...

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻂ ﮐﺸﯽ ﮐﻨﺎﺭﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﻣﺸﮑﯽ ﻭ ﻗﺮﻣﺰ

 

ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﻧﯿﺎ ﻭ ﻧﻘﺎﻟﻪ ﻭ ﭘﺮﮔﺎﺭﻭ ﺟﺎﻣﺪﺍﺩﯼ

 

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﭘﺎﮎﮐﻦ ﻭ ﮔﭻ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺨﺘﻪ

ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮ ﺻﻒ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﻫﺎ 

 ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺑﻬﺎ ﻭ ﺑﺪﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻌﻠﻢ

ﺑﺮﺍﯼ ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎﯼ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻣﯿﺸﺪﻥ

 

 

 

ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﮓ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻫﺎﯼ ﺣﻞ ﻧﮑﺮﺩﻩ

ﻭ ﺍﺿﻄﺮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ

 

ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﻭﻣﺸﻮﻥ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﺪﻩ !

ﺧﺪﺍﺍﺍﺍﺍ ﺭﻭ ﻫﺰﺍﺭﻣﺮﺗﺒﻪ ﺷﮑﺮﮐﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ....

ﻭﺍﻻ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ ..ﻫﻤﺶ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ،ﺍﺳﺘﺮﺱ

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 10:49  توسط مصطفی کاظمی  | 

شهید خندان

ﺷﻮﺥ ﻃبعی بی‌نظیر ﻳﮏ شهید ﺍﻳﺮﺍنی ﺗﺎ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﺧﺮ… ﻣﺼﺎﺣﺒﻪﮔﺮ: ﺗﺮﮐﺶ ﺧﻤﭙﺎﺭﻩ سینه‌اش ﺭُﻭ ﭼﺎﮎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ می‌کرﺩ. ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭُﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻻی ﺳﺮﺵ ﺩﺍﺷﺖ آﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺴﺎﺷﻮ می‌زﺩ. ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ آﺧﺮ ﭼﻪ ﺣﺮفی ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭی ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﻣﻴ‌‌ﺨﻮﺍﻡ ﻭﻗتی ﺑﺮﺍی ﺧﻂ مقدم ﮐُﻤﭙُﻮﺕ می‌فرستن، ﻋﮑﺲ ﺭُﻭی ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ ﻧَﮑﻨﻦ! ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺒﻂ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﻳﻪ ﺣﺮﻑِ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﮕﻮ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻨﺎﺯی ﮔﻔﺖ: آﺧﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭنی، ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﻢ، ﺭُﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﺍﻓتاده…! و لحظاتی بعد چشمانش را بست، لبخندی زد و شهید شد………… " شهید رضا قنبری، معروف به "شهید خندان"تهران سال 1364 بیاد همه اونایی که فارغ از هر عقیده و اندیشه, هر نژادو مسلکی گوشت تنشونو سپر وطنشونو ناموسشون کردن تاما یک وجب از خاکمونو به اجنبی ندیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 10:44  توسط مصطفی کاظمی  | 

تفاوت جک تعریف کردن پسرا با دخترا...!

تفاوت جک تعریف کردن پسرا با دخترا...! پسر: یه روز یه مردی میره معدن! دختر: خب؟ پسر: بقیه اش برای بعدن! خخخخخ حالا دختره تصمیم داره این جوک رو برا دوستاش تعریف کنه ... دختر: یه روز یه مردی میره معدن... دوستاش: خبببببب؟ دختر: حالا بقیه اشو یه دفعه دیگه تعریف میکنم...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 10:41  توسط مصطفی کاظمی  | 

رفــــــیق

 

 

رفــــــیق رو دو جـــــا میشه شـــناخت :

1_ تو جمعی که جنس مخالف حضور داشته باشه ...

2_ تو جــــــــــــــــــــمعی که رفیقای رفیقت باشن ...

تو این دو جمع اگه تنها نموندی رفیق خوبی داری ...

اگه تنــــها مــــــــــــــــــــــــــوندی بـنـــــدازش دور ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 13:42  توسط مصطفی کاظمی  | 

کاش از دوران تحصیلم

کاش از دوران تحصیلم به جای خاطراتش درسها یادم میموند 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 12:13  توسط مصطفی کاظمی  | 

ملت براشون اس مياد

ملت براشون اس مياد:عزيزم اب ميوه حتما بخوري قبل از خواب عروسكم!
بعد واسه من اس مياد:از روي سوره بقره ٣بار مينويسي به ٤٠ نَفَر ميفرستي،اكه كوتاهي كني فردا زير كاميون له شي :|

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 12:10  توسط مصطفی کاظمی  | 

من حوصلم سر رفته

من حوصلم سر رفته میخام بیام تو . . . . . . . . ابوریحان بیرونی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 12:9  توسط مصطفی کاظمی  | 

.........

تف به این زندگی

 

. . . . . تف به این شانس

 

. . . . . . تف به این بد بختی

 

 

. . . . . تف به این هوا .

 

 

. . . تف به این آدمهاى نامرد

 

 

. . تف به روزگار نامرد . . . .

 

 

چیه میای پایین؟؟؟؟

تانکر که نیستم تف تموم کردم !!!

قول میدم دوباره تفام که جمع شد باز بقیه اش رو ادامه بدم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 12:6  توسط مصطفی کاظمی  | 

مطالب قدیمی‌تر