X
تبلیغات
بچه های بهداشت عمومی لرستان89

بچه های بهداشت عمومی لرستان89

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 14:15 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]


رزق ، مقدر و مقسوم است و رزاق خداست رزقمان هنر ما نیست و حرص و تقلای ما آن را زیاد نخواهد کرد.

آرام به طرف دنیا بروید ، خدا اگر خواست زیادش را میدهد . مقدار رزق به تقلای فرد بستگی ندارد .

حتی یک ساعت به فکر رزقت نباش ، به دنبال کسب و کار هم که می روی بدان که در رزق ، فاعل تام ، خدای متعال است ، ان الله هوالرزاق ذوالقوة المتین : هر آینه خداوند همان روزی دهنده نیرومند و محکم کار است

تابه حال آنچه رزقت بوده ، مصرف کرده ای و آنچه رزقت نبوده ، به تو نرسیده است . حتی آنچه را از راه حرام تهیه کردی و خوردی ، حرص و تقلایت آن را نجس کرد ، و الّا اگر صابر بودی ، همان رزق از راه حلال همان وقت به دستت می رسید.پس زاهد حقیقی تو هستی،چون ذره ای بیش از رزق خود نخورده ای . از این به بعد هم همین طور خواهد بود پس نه نسبت به گذشته قصه داشته باش و نه نگران آینده باش .

دوست اهل بیت علیهم السلام دست به دهان است ، چیزی گیرش آمد ، به قدر نیاز میخورد و بقیه را می بخشد ، چیزی ذخیره نمیکند .

قرآن فرمود : من قدر علیه رزقه فلینفق : هر کس روزی اش تنگ شد پس باید از همان چیزی که دارد انفاق کند.امیرالمومنین علیه السلام فرمودند : اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقه : هنگامی که فقیر شدید ، پس با صدقه دادن با خدا تجارت کنید ، صدقه کلید رزق است .

[ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 ] [ 13:1 ] [ علی رییسی ]

[ ]

له پیاوێكیان پـرسـی مانگ جوانـتره یان دایكت ؟
ووتی . كه مانگ ئەبـینم دایكم بیر ئەكەوێتـەوه بە ڵام كه دایكم ئەبـینم مانگم بـیر ئەچـێـته وه
ترجمه
از مردی پرسیدند ماه قشنگتره یا مادرت؟
گفت:ماه رو که میبینم مادرم یادم می افتم اما اگه مادرم رو میبینم ماه رو فراموش میکنم!!!!
مادر گلم٬سنگ صبورم روزت مبارک......

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 12:48 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]


در وصف مادر سخن زیاد گفته شده، اما سادگی و روانی این شعر ایرج میرزا را در هیچکدام ندیدم. مادران گرامی، قدمت شعر را به سادگی کودکانه آن ببخشید.

گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست

روز مادر برتمام مادران مبارک باد

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 12:48 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

اومدم خونه مادرم نمازش تموم شده بود،
داشت دعا مي كرد ...
.
.
.
.
.
.
.
.
تا منو ديد گفت: اينو مي گما خدا ....

نمي دونم داشت پشت سر من به خدا چي مي گفت ...

:|

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 12:24 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﻴﺴﻲ ﻫﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 7 ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﻥ
ﻣﻴﺮﻥ ﺁﺳﻴﺎ :
١ . ﺁﺳﻴﺎ ﺧﻴﻠﻰ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﮔﻢ ﻧﺸﻴﻦ
٢ . ﺩﺳﺖ ﻓﻮﻻﺩ ﺭﻭ ﻭﻝ ﻧﻜﻨﻴﻦ
٣. ﺳﻌﻰ ﻛﻨﻴﻦ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺳﺘﻘﻼﻟﻰ ﻭ ﺳﭙﺎﻫﺎﻧﻰ ﺟﺬﺏ ﻛﻨﻴﻦ ﺍﻭﻧﺠﺎ
ﻣﻮﺍﻇﺒﺘﻮﻥ ﺑﺎﺷﻦ
٤. ﺁﺳﻴﺎ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﻫﺎ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺭﻓﺘﺎﺭﺍﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻴﻦ )ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﻣﺚ
ﺷﯿﺚ ﻭ
ﻧﺼﺮﺗﯽ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﺭﯾﻦ ( ﺑﺎﺯﯾﻬﺎﯼ ﺁﺳﯿﺎﯾﯽ ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﺩﺍﺭﻩ
.5 ﺟﺎﯾﯽ ﺭﻓﺘﯿﻦ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﮐﺸﯿﺪﯾﻦ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﻨﯿﻦ ﺁﺑﺮﻭ ﺭﯾﺰﯼ
ﻧﺸﻪ ﺑﮕﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎ ﺩﺯﺩﻥ
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ...
.6ﻳﻪ ﻭﻗﺖ ﻧﺮﻳﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﻣﻬﺮﺁﺑﺎﺩ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺧﺎﺭﺟﻰ
ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﯿﻦ .
.ﺑﺎ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻭ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﯼ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ، ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ
ﺍﻟﻐﺮﺍﺿﻪ 5ﺗﺎ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ (((((((:

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 12:19 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

زندگی چیست ؟ به جز حیرانی

پوششی بین دو تا عریانی

حبس با چند نفر در دنیا

 بابت وسوسه ای شیطانی ...

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 12:12 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]


Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
دیروز تو تاکسی بودیم رانندهه رفت بنزین بزنه با یه راننده دیگه دعواش شد
یارو به راننده ما گفت “تومسافرکشی؟ تو عـَـــــن کشی…
ما چارتا تو ماشین
فقط نمیدونم این بغل دستی من چرا ، تا وقتی که برسیم همش به افق خیره بود

[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 12:5 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]


نشستیم داریم فیلم اکشن میبینیم یه دفه بابام یه لگد محکم بهم زد



.
...

.

.
.
.
.
.





میگم چرا میزنی ، میگه خواستم حس ال ای دی سه بعدی بهت بدم

که جلو دوستات احساس حقارت نکنی





.................................................................




                                                     



به بابام میگم :.........این گوشی موبایلتو 3 ساله که داری قدیمی شده بنداز دور،
یکی دیگه بگیر ...
میگه : اگه اینجوریه که تو رو هم 20 ساله دارم اول باید تو رو بندازم دور!!
تو زندگیم اینجوری قانع نشده بودم تاحالا
..................................................................

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭﯼ ﮐه مامان بابام ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ


ﻣﺎﻝ ﺯﻣﺎﻧﯿﻪ ﮐه ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺸﻤﻮ ﺧﻮﺩﻡ ﻣــﯽ ﺑﺴﺘﻢ !


ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ دیگه ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﭼﺸﻤﮕﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ |:


[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 12:0 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]


[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 11:56 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]


[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 11:54 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

نشستیم داریم فیلم اکشن میبینیم یه دفه بابام یه لگد محکم بهم زد




.

.
.
.

. 

.

. 

.

.

.

.

.






میگم چرا میزنی ، میگه خواستم حس ال ای دی سه بعدی بهت بدم


که جلو دوستات احساس حقارت نکنی


[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 11:53 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

- بابابزرگم لپ تاپم رو دیده......

می گه چندتا قُوّه می خوره؟!

:))))


[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 11:48 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]


[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 11:29 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]


[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 11:11 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

              

کاش ما هم چیزی نمی فهمیدیم 


معروف است که عقب مانده ها چیزی نمی فهمند

چند سال پیش در جریان بازی های پاراالمپیک (المپیک معلولین)

در شهر سیاتل آمریکا9 نفر از شرکت کنندگان دوی ۱۰۰متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.

همه این ۹ نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی وجسمی می خوانیم آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند.

بدیهی است که آنها هرگز قادر به سریع دویدن نبودندو حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند

بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر

مسابقه را طی کرده و برنده مدال پاراالمپیک شود

ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد.این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.

هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند،آنها ایستادند،سپس همه به عقب بازگشتندو به طرف او رفتند.

یکی از آنها که مبتلا به سندروم “دان” -عقب ماندگی شدیدجسمی و ذهنی – بود، خم شد

و دختر گریان را بوسیدو گفت : این دردت رو تسکین میده.

سپس هر ۹ نفر بازو در بازوی هم انداختندو خود را قدم زنان به خط پایان رساندند.در واقع همه آنها اول شدند.

تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و ۱۰ دقیقه برای آنها کف زدند.



[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 12:26 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﭘﺪﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻥ ﻣﻮﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺳﺮﻃﺎﻧﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ.. ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ :ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﺘﺮﺍش...

به سلامتی باباییََََََََ که دخترکوچولوش زنگ زد بهش گفت :بابا داری میای خونه پاستیل میخری؟ ولی وقتی جیبشو نگاه کرد و دید نمیتونه ماشینشو زد کنار خیابون و آروم پیاده شد و گفت :آزاااادی آزادی ۲ نفر...

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ دختری ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺗﻤﯿﺰﮐﺮﺩﻥ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﭘﺪﺭ ﻣﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﺣﻼﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﯿﺎﺭﻩ

سلامتی اون پسرائیکه وقتی یه شب تنها از یه کوچه رد میشی سرشون و میندازن پائین از بقلت رد میشن که احساس امنیت کنی... سلامتی دختری که تو حسرت یه داداش موند ولی به کسی نگفت داداش!!!!!!

سلامتی مادر که بخاطر ما شکمشو بزرگ کرد... خط چشمشو با عینک عوض کرد... مهمونی های شبانه را با بیدارموندن کنار ما عوض کرد... کیف پولشو با پوشک عوض کرد... سلامتی مادر که همه چیزشو با عشق عوض کرد...

به سلامتی مبصر کلاس که کتک رو خودش خورد ولی نگفت کار کی بود!!

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ ﮐﻪ ﺻﺎحب ﮐﺎﺭش ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ؛ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮ ﻋﻮض ﮐﻨﻪ ﺑﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ اما ﯾﺎﺩ ﺧﺮﺝ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﺮﯾﻀﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﯾﺎﺩ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﺧﻮﻧﻪ، ﺟﻬﯿﺰﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮش، ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﺴﺮﺵ... ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺻﺎحب ﮐﺎﺭﺵ ﮔﻔت ببخشید...

و به سلامتی تویی که باهر به سلامتی که گفتم دلت بیشتر گرفت

[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 12:22 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]


ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺗﻮ ﮔﻮﮔﻞ ﺳﺮﭺ ﮐﺮﺩﻩ : ﻗﯿﻤﺖ
ﺳﺮﻭﯾﺲ ﻃﻼﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﮔﻮﮔﻞ ﻫﻢ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻩ : ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻟﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﮕﻢ

[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 12:16 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

چه سخت است تُنگِ ماهي بودن !

نَشکني ، زندانباني _ بشکني ، قاتلي . . .

خوش به حال آب !

[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 12:5 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

 یه آبادانیه با یه فرانسویه راه می رفتن،
فرانسویه می گه: ما ایفل رو ۱ ماهه ساختیم، فلان جا رو ۲ ماهه، خلاصه، هی گفت و گفت تا این که آبادانیه چشمش به برج آزادی افتاد، 

یهو گفت: ای بابا، این که الان اینجا نبود!!
:دددييي

به پسر عمه ام میگم واسه کنکور درس خوندی؟!

میگه: کنکور مگه ساعت ٩ نیست؟؟!

میگم چرا!!

میگه خب ساعت ٦ پامیشم میخونم دیگه.

مث خودمه ، راضیم ازش :))

[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 11:35 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 14:13 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒِ مادر ﻫﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ : . . . . . . . . . ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﯾـــﻦ ﭼـــﯿـــﻪ ؟!!! . ﺁﺩﻡ ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺑﺨﺪﺍ

ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻭﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ، ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻨﻮﯾﺴﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ، ﺑﻨﻮﯾﺴﻦ : ﺍﮔﻪ ﺗﻮﻧﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺎﺯ کن

ﺑﻌﻀﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺯﯾﺮ ﭼﺸﻤﺸﻮﻧﻮ ﺧﻂ ﻣﯿﮑﺸﻦ، ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﯿﺎﺩ :)))))))))))))

مورد داشتیم دختره کلاچ رو گرفته زده آهنگ بعدی :|

این کانون آموزشی کنکور دیگه کم مونده اینو تبلیغ کنه: به نام خدا مسی هستم بهترین بازیکن جهان، از سال سوم دبیرستان عضوکانون ... بودم!

پشت یه ماشین نوشته بود سبقت می گیری بگیر ولی دیگه قیافه نگیر!

با فک و فامیل نشستیم اسم فامیل بازی کردیم دائیم برای میوه با «ی» نوشته یه کیلو خیار.
 

 

 

[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 14:12 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

یادتونه چه ذوقی می کردیم معلم می گفت برو از دفتر گچ بیار...
انگار مشعل المپیک رو سپرده بودن بهمون

[ یکشنبه دهم آذر 1392 ] [ 15:13 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

[ یکشنبه دهم آذر 1392 ] [ 15:13 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

یه دختره پست گذاشته:

مادر شوهره من دارم؟؟؟
ینی آدمم اینقــــــــــــــــــــــــــــــــدر خونسرد؟!
نباید بیاد بگرده منو واسه پســرش پیدا کنه؟
والا من بخاطر پسر خودش میگم؛وگرنه منکه دارم درسمو می خونم..!

[ شنبه دوم آذر 1392 ] [ 10:21 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

[ شنبه دوم آذر 1392 ] [ 10:6 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

 

 

[ شنبه دوم آذر 1392 ] [ 10:1 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 11:14 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 11:8 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 10:44 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه