X
تبلیغات
بچه های بهداشت عمومی لرستان89

بچه های بهداشت عمومی لرستان89

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 14:15 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

تو یه جمع ۲۰-۳۰ نفره بگید که از پرتقال بدتون میاد و واکنش‌ دوستاتون رو ببینید که همه با هم می‌گن: وا! مگه می‌شه کسی پرتقال دوست نداشته باشه؟ تنوع نژاد و مزه پرتقال انقدر زیاده که اگه عاشق هر پرتقالی هم نباشید، اقلا یه مدل از پرتقالا با ذائقه‌تون جور درمیاد.

حالا اگه بدونید پوست این میوه خوش‌طعم چه خواص عجیبی داره، حتما سورپرایز می‌شید.

پوست خشک پرتقال می‌تونه تو روزای سرد زمستون بهتر از نفت و بنزین کمک‌تون کنه که یه تل هیزم رو آتیش بزنید. پوست پرتقال به خاطر داشتن روغن قابل اشتعال “لیمو نه نه” می‌تونه اولین شعله آتیش برای یه شومینه هیزمی باشه.

این روغن برای حشرات اعصاب نمی‌ذاره. کافیه یه پوره با پوست پرتقال و آب درست کنید و تو لونه مورچه‌ها و جاهایی که مگس و پشه داره بریزید و ببینید چطوری همه این جَک و جونورها فرار می‌کنن. چند تیکه پوست پرتقال نزدیک رختخواب‌تون بذارید و بدون مسموم کردن هوا با حشره‌کش‌های شیمیایی از ویز ویز حشرات خلاص شید و راحت بخوابید.

به غیر از حشرات گربه‌ها هم از بوی این روغن فراری هستن. اگه می‌خواهید گربه‌ها تو باغچه‌تون رژه نرن، تو باغچه پوست پرتقال بریزید.

سطل آشغالی که توش پوست پرتقال ریخته، بوی گند همیشگی رو نمی‌ده. پوست خشک پرتقال هم همین خاصیت رو داره. می‌تونید اونا رو تو یه کیسه توری بریزید و داخل کمد، کابینت یا یخچال بذارید تا بوی و نا و موندگی نگیره.

اگه تو خونه وان دارید، قبل از حمام چند تیکه پوست‌ تازه پرتقال توی آب بندازید تا ویتامین C موجود پوست پرتقال جذب پوست‌تون بشه. اگه بعد از شما کسی حموم رفت و داد زد: وای اینجا بوی بهشت می‌ده تعجب نکنید!

پوست خشک پرتقال بوی خوبش رو حفظ می‌کنه و می‌تونید بعد از آسیاب کردنش ازش به عنوان ادویه توی سالادها، سس‌ها و غذاها استفاده کنید.

از نوارهای بلند پوست پرتقال می‌تونید شیرینی‌های کوچک یا حبه‌های نارنجی و خوشمزه‌ای برای تزئین دسر و شیرینی درست کنید.

انصافا اگه بخوان پوست پرتقال رو با این‌همه کاربردایی که داره، جدا بفروشن بیشتر از خود پرتقال نمی‌ارزه؟

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 13:43 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:

 

پسرم!


یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را

 

دیدی.


از این پس همه چیز جهان تکراریست

 


 جز مهربانی...

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 13:39 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

۲+۲

۴+۴

۸+۸

۱۶+۱۶

حال خیلی سریع عددی بین ۵ تا ۱۲ انتخاب کنید.

انتخاب کردید؟

حالا برید پایین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

عدد انتخابی شما ۷ بود؟

این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا، پرفسور “مک کین” انجام شد در این آزمایش با طرح ۴ سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین ۱۲ تا ۵ ابتدا ذهن این دو عدد راجمع می کند یعنی ۱۷ ولی ۱۷ بین دو عدد۱۲ تا ۵ نیست. ذهن اتوماتیک به عدد ۷ می رسد که از ۵ هم بزرگتر است.

این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آنچیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما میرسد ایجاد کرده است. طبق نتیجه تحقیقات مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.

به گفته دانشمندان:

بیشتر فکر کنید و از بیان نتایجی که به آنها می رسید نترسید

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 13:36 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

یه پسر انگلیسی به پسر ایرانی میگه : چرا خانوماتون با مردا دست نمیدن؟
یعنی اینقدر مرداتون شهوت پرستن؟؟!!!
پسر ایرانی میگه: چرا هر مردی نمیتونه دست ملکه شما رو لمس کنه؟؟
پسر انگلیسیه عصبانی میشه و میگه:ملکه فرد عادی نیست و فقط با افراد خاص دست میده!!
پسر ایرانی میگه: خانومهای سرزمین من هم ملکه اند...

[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 12:28 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

جغد نزد خدا شکایت برد :
انسان ها آواز مرا دوست ندارند.


خدا به جغد گفت :
آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدم ها عاشق دل بستن اند؛

دل بستن به هر چیز کوچک و بزرگ؛
تو مرغ تماشا و اندیشه ای؛

و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد؛
دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست؛


اما تو بخوان، و همیشه بخوان؛
که آوازِ تو حقیقت است و طعمِ حقیقت تلخ ...

[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 12:21 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطره ای از همکار سابقش میگوید

که خواندن آن خالی از لطف نیست.

اکبر عبدی میگوید:

«یک روز سر سریال بودیم.

هوا هم خیلی سرد بود.

از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.

گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟!

گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟

گفتم: آره.

گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.

من فقط دوستش داشتم!

[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 12:25 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

من دیگر هیچ زمینی را به امید مترسک

زیر کشت نخواهم برد,

چون به چشم خود دیده ام

رقص کلاغ های سیاهی را که زیر چتر مترسک,

باران را به نیشخند گرفتند......


دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می پویند

مبادا شعله ای در ان نهان باشد
روزگار غریبی ست نازنینم
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند .
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنینم
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است .
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنینم
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست، نازنینم
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

شاملو



ادامه مطلب

[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 22:42 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

 

 

خدا: بنده‌ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا! خسته‌ام! نمي توانم.
خدا: بنده‌ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا! خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده‌ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان.
بنده: خدايا! سه رکعت زياد است.
خدا: بنده‌ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا! امروز خيلي خسته‌ام! آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده‌ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله.
بنده: خدايا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي‌پرد!
خدا: بنده‌ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است! نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم.
خدا: بنده‌ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم.
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد!

 


خدا: ملائکه‌ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته‌ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده.
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم، اما باز خوابيد!
خدا: ملائکه‌ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست.
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي‌شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده‌ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي‌شود خورشيد از مشرق سر بر مي‌آورد.
ملائکه: خداوندا نمي‌خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد... شايد توبه کرد...

 

 

"بنده‌ی من تو به هنگامی که به نماز می‌ایستی من آنچنان گوش فرا می‌دهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری."

 

  

                                                 اللهم عجل لوليك الفرج   

                           اگر تنهاترين تنهايان شوم، باز هم خدا هست

 

[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:40 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

 
چرا صدام لباس نظامی می پوشید!
در جریان اشغال کویت یکی از خبرنگاران خارجی از صدام حسین می پرسد: چرا شما در جریان حمله به کویت ،همانند زمانِ جنگ با ایران لباس نظامی نمی پوشید ؟؟؟
دیکتاتور عراق گفته بود :
من با مردی در کویت روبرو نبودم و مردی در مقابل خود نمی دیدم ولی در جنگ با ایران با مردان واقعی میجنگیدم.

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:5 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

 یادش بخیر دوران دبیرستان عجب شوخیایی میکردیم

 

یادش بخیر بچه گیهامون:

تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم.

یادش بخیر، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

یادش بخیر، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..

یادش بخیر، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

یادش بخیر، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

یادش بخیر، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

 

یادش بخیر، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی !

یادش بخیر، موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم..

یادش بخیر، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

یادش بخیر، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!.

یادش بخیر، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .

یادش بخیر، دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

یادش بخیر، ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

 

یادش بخیر، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

یادش بخیر، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

یادش بخیر، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

یادش بخیر، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

یادش بخیر، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

یادش بخیر، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

یادش بخیر، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

یادش بخیر، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !

یادش بخیر، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !

یادش بخیر، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

یادش بخیر، …تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!

یادش بخیر، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.

یادش بخیر، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.

یادش بخیر، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!

یادش بخیر، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…

چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر یاد کودکی…….و همه بچه های اون موقع…. یاد اون روزا بخیر.

((واقعاً یادش بخیر بچه گیهامون))‎

[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:55 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند

بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند

یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد!

دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد

ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت :

امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد . . .

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند

تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند

ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد

نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت

و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت

بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد:

امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . . .

دوستش با تعجب از او پرسید:بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم

تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی

ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟

دیگری لبخندی زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار می دهد

باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند

ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند

باید آن را روی سنگی حک کنیم

تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد . . .

[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:51 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:33 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

 

مادر٬ای پرواز نرم قاصدک

مادر٬ای معنای عشق شاپرک

ای تمام ناله هایت بی صدا

مادر ای زیباترین شعر خدا

 

مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد

 

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 11:12 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

بر مقدم دختر پيمبر صلوات

بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبريك

بر مادر شيعيان حيدر صلوات

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 11:4 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]



[ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 21:35 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]


 "سوتلانا کولوسوا" نقاش 30ساله اهل مسکو ساعات زیادی را در روز به خلق تصاویر خیالی می پردازد. او پنج سال است که نقاشی روی دست را شروع کرده و ابتدا فقط روی دست چپ خود نقاشی می کرد، اما حالا در اماکن عمومی حاضر می شود و دستان دیگران را نیز نقاشی می کند. نقاشی هایی که تنها یک روز عمر دارند و با آب شسته می شوند



ادامه مطلب

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 22:52 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

کاش دنيا

يک بار هم که شده

بازيش را به ما مي باخت

مگر چه لذتي دارد

اين بردهاي تکراري  ؟

[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 14:32 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 10:14 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

 

 

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت
که ناآگاهانه به زنی تنه زد ..
زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد ..
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد
تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت :
مادمازل من لئون تولستوی هستم ..
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت :
چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟!
تولستوی در جواب گفت:
 شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!


[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 21:39 ] [ علی رییسی ]

[ ]

خــــدایا ســـرده ایـن پائیــــن
از اون بالا تمـــاشـــا کـــن
اگــــه میشـــه فقـــط گاهی
خــــودت قلــــب منـو ها کن
خــــدایا ســـرده ایـن پـائیــن
ببین دستامــو ، می لـــرزه
دیگــه حتــی همــه دنیــا
بــه ایــن دوری نمـــی ارزه
تـو اون بــالا مــن ایـن پـائین
دوتــائیمـــون چــرا تـنهــا ؟
اگـــه لـیــلا دلـش گـــیره
بـگـو مـجنـون چــرا تـنها ؟
بـگـو گـاهـی کـه دلـتنـگـم
از اون بــالا تـــو مـیـبـیـنـــی
بگو گــاهی که غمــگینــم
تــو هـــم دلتنگ و غمگینی
خـدایـا ، من دلــم قرصــــه
کسی غیر از تو با من نیست
خـــیالــت از زمیـــن راحـــــت
کـه حتی روز روشــن نیســت
کسی اینجا حواسش نیست
کــه دنــیـا زیـــر چــشمـــاتــه
یــه عمـــره یــادمـــون رفتـــه
زمیــــن دار مـکـافــاتــه
فـــراموشـــم شــده گاهـــی
کـه ایــن پـائیـن چـه هـا کـردم
کـــه روزی بــایــد از اینــجــا
بــازم پیـــش تــو بــرگــردم
خــدایــا وقــت بــرگــشتــن
کــمــی بـا مــن مـدارا کــن
شنیــدم گــرمـه آغـوشــت
اگــه مـیشــه منــم جـا کـن

 

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 22:22 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

۱- نیمه بالایی این نشان یک انسان است؛ پیرمردی به معنای پخته بودن، تجربه، کهن، راست قامت و پیر معلم.

۲ – پیرمرد دست راست خود را به معنای عبادت و بندگی اهورامزدا خدای یگانه به سمت آسمان بلند کرده.

۳ – در دست چپش حلقه عهد با اهورامزدا قرار دارد و نشان موظف بودن به پیمان با خدای یگانه است. (در قدیم زمانی که دو نفر با هم پیمانی می بستند، این حلقه را با دست چپ خود می گرفتند؛ کاری که امروزه همه جهانیان در هنگام عقد ازدواج حلقه یی را بر انگشت دست چپ خود می کنند. که طبق گفته ی برخی کارشناسان از همین نشان بر گرفته شده.).

۴ – وجود دو بال به معنای پرواز به سوی آسمان و صعود به قله های مینویی است. بال به معنای نیروهای مثبت است که اگر انسان از آنها بهره بگیرد می تواند پیشرفت کند و به کمال برسد.

۵ – هر بال از سه ردیف پر تشکیل شده که درجه بندی نکات مثبت است: هومت – هوخت – هورشت (پندار نیک – گفتار نیک – کردار نیک). با این نکات مثبت است که انسان می تواند به اوج برسد.

۶ – حلقه میان تنه به معنای کره خاکی و گردش روزگار است (شاید نشانه ای از آگاه بودند ایرانیان آن زمان به گرد بودن کره زمین هم باشد )؛ و همچنین یک دوره عمر انسان که می بایست طی شود ، که انسان باید در این گردونه راهی را برگزیند که در مسیر رسیدن به خدا ، پیشرفت و بالندگی در زندگی قرار گیرد.

۷ – دم این پرنده نیز از سه ردیف پَر تشکیل شده که درجه بندی نکات منفی است: دژمت – دژوخت – دژورشت (پندار بد – گفتار بد – کردار بد). انسان با نکات منفی به دنیا می آید، ولی یک انسان الگو می بایست تمامی نیرو های منفی را مهار کرده و تحت کنترل خود بگیرد تا همانند یک دم پرنده برای پرواز از آنها استفاده کند (یک پرنده بدون دم نمی تواند پرواز کند!).

۸ – دو نوار دو طرف نماد به معنای دو نیروی سپنتا مینو (مثبت) و انگره مینو (منفی(اهرمن مینو)) که همواره انسان با این دو قطب به دنیا می آید و میان این دو قطب درگیر است.


[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 22:8 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

یک..دو...سه..چهار...

منکه گیر نکردم فقط دارم ورزش میکنم!!!بعده غذا ورزش لازمه!!!!!

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 22:4 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 1:13 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

آلبرت انشتين

آلبرت انشتين

 

۱۰ نكته از زندگی اينشتین

کنجکاوی را دنبال کنید
" من هیچ استعداد خاصی ندارم ، فقط عاشق کنجکاوی هستم "


پشتکار گرانبها است
" من هوش خوبی ندارم ، فقط روی مشکلات زمان زیادی می‏گذارم "


تمرکز بر حال
" انرژی متمرکز ، توان افراد است ؛ و این تفاوت پیروزی و شکست است "


تخیل قدرتمند است
" تخیل همه چیز است . می‏تواند باعث جذاب شدن زندگی شود . تخیل به مراتب از دانش مهم‏تر است "


اشتباه کردن
" کسی که هیچ وقت اشتباه نمی‏کند ، هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی‏گیرد "

 

زندگی در لحظه
" من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی‏کنم ، خودش به‏زودی خواهد آمد "


خلق ارزش
" سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید "


انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید
" دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن "


دانش از تجربه می آید
" اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش ، تجربه است  "


اول قوانین را یاد بگیرید ، بعد بهتر بازی کنید

" اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد "

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 0:59 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]



 


1- وزن بدن را کنترل می‌کند

خیلی از افراد برای کنترل وزن بدن‌شان می‌دوند. هنگامی که می‌دوید کالری‌های ذخیره شده در بدن را می‌سوزانید بدین ترتیب چربی‌های بدن برای جبران انرژی از دست رفته سوزانده می‌شود. دویدن یکی از ورزش‌های موثر در سوزاندن کالری است. یک دونده در هر ساعت حدود 50 کالری می‌سوزاند.
 


2- ساختن ماهیچه‌ و استخوان

رابطه مستقیم بین فعالیت و ساختن استخوان و ماهیچه وجود دارد. با زندگی ساکن از میزان ماهیچه‌ها و استخوان‌های بدن کاسته می‌شود. یکی از راه‌حل‌های این مشکل، دویدن است که تاثیر زیادی بر استخوان و ماهیچه‌ها دارد. دویدن باعث تراکم استخوان می‌شود و ماهیچه‌ها را قوی می‌کند.
 


3- تاثیرات قلبی عروقی و خونی

با دویدن ضربان قلب منظم‌تر می‌شود و فشار خون کاهش می‌یابد. همچنین دویدن میزان کلسترول خون را کاهش می‌دهد و احتمال لخته شدن خون در رگ‌ها و حملات قلبی را کم می‌کند.
 


4- کاهش استرس

دویدن استرس را کاهش می‌دهد و احساس عصبانیت و نارضایتی را کم می‌کنند. دویدن به مدت طلواین باعث می‌شود نگرانی‌های خود را فراموش کنید و آرام‌تر شوید. دویدن باعث مثبت‌گرایی و خوش‌اخلاقی می‌شود.
 


5- بالابردن اعتماد به نفس

افرادی که می‌دوند، اعتماد به نفس بالاتری دارند. با کم کردن وزن، افزایش حجم ماهیچه‌ها و سالم‌تر شدن، اعتماد به نقس نیز افزایش می‌یابد.دویدن به طور مداوم احساس بهتری نسبت به خودتان را ایجاد می‌کند.
 


6- کند شدن روند پیری

همان طور که اشاره شد، دویدن باعث محکم‌تر شدن ساختمان عضلانی و استخوانی بدن می‌شود. بدین شکل بدن در برابر بیماری‌ها مقاوم‌تر می‌شود و دیرتر نشانه‌های پیری مشاهده می‌شوند.
 


7- افزایش اراده

دویدن به طور مداوم آسان نیست. به همین دلیل خیلی از افراد پس از مدتی دویدن، این عادت را کنار می‌گذارند. با ادامه دویدن و غالب شدن بر تنبلی، اراده افزایش می‌یابد.



8- بالا رفتن ایمنی بدن

دویدن میزان گلبول‌های سفید خون را افزایش می‌دهد. این گلبول‌ها برای ایمنی بدن ضروری هستند. همچنین باعث کاهش خطر ابتلا به سرطان سینه دیابت و پوکی استخوان می‌شود.
 


9- بالا رفتن هماهنگی بدن

با وجود اینکه دویدن ورزش ساده است، هماهنگی اعضای بدن را زیاد می‌کند. به خصوص اگر این دویدن در زمینی با موانع کوچک انجام شود.
 


10- خواب بهتر

اینکه چه قدرت و چطور می‌خوابیم به سلامتی مربوط است. بعد از یک ورزش شدید مانند مانند دویدن بدن شما نیاز به استراحت و تجدید قوا دارد. بعد از دویدن بدن خسته می‌شود و می‌توان خوابی عمیق داشت. دوندگان معمولا سریع‌تر به خواب می‌روند و خواب عمیق‌تری نسبت به افراد عادی دارند.

[ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 ] [ 0:29 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگين بودند.
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند.
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند.
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها.
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند.
عده ای از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده ای ديگر خواهان باز گشت مارها شدند.
مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند.
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنيا می آيند.
تنــــــــــها يك مشكل برای آنها حل نشده باقي مانده است:
اينكه نمی دانند توسط دوستـــــان شان خورده می شوند يا دشمـــــنان شان...!


[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ 17:12 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]



..«الیزابت» کوچک و شکننده و شاد تا چند ماه دیگر پنج سالش تمام می‌شود. او را به خود فشردم و شروع کردم برایش به کتاب خواندن. ناگهان مرا نگاه کرد و پرسید:

ـ «زندگی یعنی چه؟» جواب احمقانه‌ای به او دادم.
ـ زندگی،‌ لحظه‌ایست میان تولد و مرگ.
ـ‌ مرگ چیه؟
ـ‌ مرگ هنگامه‌ای است که همه چیز تمام می‌شود.
ـ مثل زمستان؟ هنگامی که برگ‌های درختان می‌ریزد؟ ولی عمر یک درخت با زمستان تمام نمی‌شود،‌ نه؟ هنگامی که بهار بیاید،‌ درخت دوباره زنده می‌شود.
ـ ولی برای مردن اینطور نیست. زن و بچه‌ها هم همین طور. هنگامی که کسی مرد،‌ برای همیشه مرده، دیگر زنده نمی‌شود.
ـ‌ نه این درست نیست!
ـ چرا الیزابت،حالا بخواب.
ـ من حرف تو را قبول ندارم. فکر می‌کنم هنگامی که کسی بمیرد،‌ مثل درخت‌ها دوباره در بهار زنده می‌شود...!


... زندگی هرچه هست،‌ خواستنی است. در دنیای ما هر کس به زندگی خویش بیش از همسایه‌اش دلبستگی دارد. این طبیعی است. اما "باب" هرگز در بهار دوباره متولد نخواهد شد، آن "ویت کنگ" هم همین طور. ولی تو،‌ الیزابت، و نسل‌های بعد از تو درباره‌شان چگونه داوری خواهند کرد؟
زندگی یک نوع محکومیت به مرگ است و درست به همین خاطر است که باید آن را طی کنیم؛ بدون حتا یک گام اشتباه،‌ بدون آنکه ثانیه‌ای به خواب رویم و یا تردید کنیم که داریم اشتباه می‌کنیم،‌ باید آن را طی کنیم. ما که انسان هستیم و نه فرشته ... و نه حیوان... ما که بشر هستیم... .
بیا خواهر کوچکم،‌ الیزابت،‌ تو روزی می‌خواستی بدانی زندگی یعنی چه‌؟ آیا باز هم می‌خواهی بدانی؟
ـ آره، ‌زندگی یعنی چه؟
ـ‌ زندگی ظرفی است که باید خوب پرش کرد،‌ بدون این که لحظه‌ای را از دست بدهیم.
ـ حتا اگر وقتی پرش می‌کنیم، ‌بشکند؟ و اگر بشکند...؟

ـ فرقی نمی‌کند؛ صحنه را طی کرده‌ای،‌ فقط کمی تندتر. مدت زمانی که تو برای این طی کردن صرف می‌کنی مهم نیست؛‌ مهم شکل طی کردن تو است. مهم این است که آن را «خــــــــــــــــــوب» طی کنی

.اوریانا فالاچی



 

[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ 17:10 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

گفتم: خدایا از همه دلگیرم

گفت:حتی از من؟

گفتم: خدایا دلم را ربودند

گفت: پیش از من؟

گفتم: خدایا چقدر دوری!

گفت: تو یا من؟!

گفتم: خدایا تنها ترینم

گفت: پس من؟

گفتم: خدایا کمک خواستم

گفت: از غیر از من!

گفتم: خدایا دوستت دارم

گفت: بیش از من؟!

گفتم: خدایا اینقدر نگو من من...

گفت:من توام، تو من

[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 22:28 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]

 

روز جهانی بهداشت بر همه دانشجویان بهداشت عمومی مبارک باد

 

عناوین و شعار های هفته سلامت :

شعار هفته سلامت : فشار خون را جدی بگیریم

 

به گزارش گروه سلامت خبرگزاری دانا(داناخبر)، براساس اعلام دبیرخانه ستاد برگزاری هفته سلامت، عناوین روزهای هفته سلامت به شرح زیر است.


یک­شنـبه ۱۸ فروردین ۹۲: «فشارخون؛ آموزش و سبک زندگی سالم» 

دو­شـنـبه ۱۹ فروردین ۹۲: «فشارخون؛ تغذیۀ سالم و امنیت غذایی» 

سه­­شنـبه ۲۰ فروردین ۹۲: «فشارخون؛ پزشک خانواده و نظام سلامت» 

چهارشنبه ۲۱ فروردین ۹۲: «فشارخون؛ همکاری بین­بخشی و همبستگی اجتماعی» 

پنج­شـنبه ۲۲ فروردین ۹۲: «فشارخون؛ اجتناب از دخانیات و سوء مصرف مواد»
 
جمــــعه ۲۳ فروردین۹۲: «فشارخون؛ فعالیت بدنی و نشاط اجتماعی» 

شنــــبه ۲۴ فروردین۹۲: «فشارخون؛ بیماریابی، درمان و پیشگیری از عوارض».
 
 

 

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 23:8 ] [ مصطفی کاظمی ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه